بي نماز

شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد   خود رابراي سجده آدم رضانكرد

شيطان هزار مرتبه بهتر زبي نماز   او سجده رابر آدم واين بر خدا نكرد

 

عشق آسماني

دل خوش شما نيستم  اي اهل زمين به خدا معشوقه ي من بالايي ست

خدایا!

خدایا!اگر ما بد کنیم تو را بنده ای خوب زیاد است،اما اگه تو نباشی یارمان،مارا خدای دگری نیست

زندگی قصه ی پیرمردی یخ فروشیست که از او پرسیدند یخ هایت را چه کار کردی 
گفت: 
نخریدند 
نفروختم 
تمام شد 

روزی از روزها و شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد. اما می خواهم هر چه بیشتر بروم، تا هر چه دورتر بیفتم، تا هر چه دیرتر بیفتم . هر چه دیرتر و دورتر بمیرم. نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه، بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین (دکتر علی شریعتی)

اگر به راه خطا رفتی از برگشتنش مترس

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه می گردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!!!!!

مصاحبه با خدا

 در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد .چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟ پاسخ داد:

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.که از حال غافل مي شوند

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودندما براي لحظاتي سکوت کرديم سپس من پرسيدم..

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند ولي مي توانند

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

یاد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند  به يک چيز نگاه کنند

ولي برداشت آن ها متفاوت باشدياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشندبلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتمآيا چيز ديگري هم وجود دارد  که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

تمام عمر بستيم و شكستيم به جز بار پشيماني نبستيم

جواني را سفر كرديم تا مرگ نفهميديم به دنبال چه هستيم

- هرچی هستی همون باش و هرچی نیستی نگو کاش !

رفیق من سنگ صبور غمهام                                به دیدنم بیا که خیلی تنهام


هیچکی نمی دونه چه حالی دارم                        چه دنیای رو به زوالی دارم


مجنونم و دلزده از لیلیا                                          خیلی دلم گرفته از خیلیا


نمونده از جوونیام نشونی                                     پیر شدم، پیر تو ای جوونی


تنهای بی سنگ صبور                                           خونه ی سرد و سوت و کور


توی شبات ستاره نیست                                      موندی و راه چاره نیست


اگرچه هیچ کس نیومد                                          سری به تنهاییت نزد


اما تو کوه درد باش                                                طاقت بیار و مرد باش

 

اگر بیای، همون جوری که بودی                          کم میارن حسودا از حسودی


صدای سازم همه جا پر شده                              هرکی شنیده از خودش بیخوده


اما خودم پر شدم از گلایه                                    هیچی ازم نمونده جز یه سایه


سایه ای که خالی از عشق و امید                     همیشه محتاج به نور خورشید

 

 

بيهوده متاز که مقصد خاک است

بزرگ بیندیشید تا بزرگ شوید !

وقتی در جستجوی خودت باشی ، خداوند را در کنارت احساس می کنی .

دكتر شريعتي :خدايا كفر نميگويم پريشانمپریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

 برگ در انتهاي زوال مي‏افتد و ميوه در انتهاي کمال. بنگر که چون برگي زردي يا سيبي سرخ؟ 

از هر چه بترسيم اسيرش مي‏شويم.